شاهزاده آدریانشاهزاده آدریان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

آدریان شاهزاده کوچولوی مامان بابا

اولین کلمه

24 بهمن پسر خان از ماه اول تولدت  گاهی اوقات میگفتی ماما که خوب صدایی بود که در میاوردی  و می دونستم که منظورت من نیستم ، تا پنجشنبه که کنارت نشسته بودم و داشتیم بازی می کردیم بعد من بلند شدم و رفتم و یکدفعه تو جیغ کشیدی و وقتی برگشتم بهم گفتی ما ما........وای این ماما با همیشه فرق داشت ....تو منو صدا زدی. الهی دور اون صدات بگردم مادر  که اولین کلمت مامان بود. حالا هر موقع سر حال باشی بهت بگم  بگو مامان اون لباتو غنچه می کنی و می گی ماما.اخ نمیدونی چه عشقی می کنم من با تو. بابایی هی بهت میگه بگو بابا تو هم میگی ماما ....   ...
29 بهمن 1392

دومین مروارید

92.11.19 الهی فدای اون دندونات بشم مادر امروز وقتی می خندیدی دیدم  دندون سمت چپ هم داره میزنه بیرون،وای که حسابی چلوندمت و زود زنگ زدم به بابایی و خبر دادم و بابایی هم کلی خوشحال شد. چقدر خوبه که هر روز شاهد بزرگ شدنت هستیم. راستی امروز رفتیم خرید ،تو یک مغازه خودت رو پرتاب کردی بغل فروشنده ،بنده خدا مونده بود چی بگه.من و خاله هم با خیال راحت خرید کردیم .مرسی پسرم  که به فکر ما بودی. تو یه مغازه دیگه هم همین کار رو کردی.کلا با همه زود اشنا میشی تا بهت میگن سلام سریع می خندی و میپری بغلشون.حالا هی من میکشمت کنار که نری خوتو هول میدی به سمت طرف .پسری یکم خودتو بگیر من دوست ندارم بغل همه بری . ...
20 بهمن 1392

7 ماهگی

دوردونه زیباروی مامان میبینی چقدر این 7 ماه زود گذشت.میبینی چقدر زندگی در کنار تو شیرین شده. انقدر شیرین که گاهی که زیاد می خوابی دلم برات تنگ می شه و می خوام بیام بیدارت کنم.(فکر کن نهایت خوابت یکساعت و نیم بیشتر نیست) اینکه بیشتر از هر چیز من و بابایی در مورد تو حرف می زنیم،خیلی شیرینه،وقتی روی زمین می شینی و بازی می کنی و من از دیدن این صحنه سیر نمی شم. وقتی گاهی موقع غذا خوردن صبر نداری تا قاشق بعدی رو پر کنم. وقتی ساعت 6 صبح بیدار میشی و می خوای بیای کنارم بخوابی. وقتی که بابایی از سر کار میاد و خودتو پرت میکنی تو بغلش. این که هرجا میریم اول تورو تحویل میگیرین و ما رو یادشون میره!!! اینها همه شیرینی زندگی ما شده.شیرینی ک...
17 بهمن 1392

اولین مروارید

پانزده بهمن ماه یکهزار و سیصد و نود و دو خاله الهام کشف میکند. خط سفیدی روی لثه هات دیده شد. . آدریان کوچولوی مامان باورم نمی شه.وای نمی دونی چه ذوقی کردم. معجزه زندگی من می دونی چقدر منتظر این روزها بودم می دونی وقتی دندونت موقع آب خوردن خورد به لیوان و گفت (( تق )) چه حالی شدم. وای تجسم قیافت با یه دندون... خدایا شکرت. . مامانی اولین مرواریدت مبارک. هورا قراره کلی کادو بگیری هورا ...
16 بهمن 1392

مامان الهه در حال استراحت

پسرکم بلاخره جواب ام آر ای رو بردم به دکتر نشون دادم،طبق نظر دکتر دیسک بود و گفت 10 روز باید استراحت مطلق کنی و تا 2 ماه هم هیچ کار سنگینی نکن حتی بچه هم بلند نکن!!!!!!! تا خوب بشی وگرنه کمردردت بیشتر و بیشتر میشه و کارت میکشه به عمل!!!! بابا رضا میگه این 2 ماه رو پرستار بگیریم تا من خوب بشم،ولی مگه میشه به هر کسی اعتماد کرد.فعلا اومدیم خونه پدری،و باباجون و مامان جون تو رو نگه می دارن. بنده خدا مامان جون 9 ماه حاملگی  که همش اونجا بودیم و کلی اذیتش کردم تازه تموم شده دوباره .... فکر کن هم باباجون کمردرد داره هم دست های مامانجون درد میکنه و اونوقت تو رو همش بغل میکنن و راه میبرن.خیلی ناراحتم ...   امیدوارم همیشه همیشه سلام...
14 بهمن 1392

هفته دکتری

جونم برات بگه که... طی یک حرکت هرکولی که از خودم نشون دادم و وسایل خونه رو جابجا کردم(تنهایی) کمرم گرفت و کارم کشید به ام آر آی جوابش فردا حاضر میشه.و فعلا در حال استراحت کردنم و کلی قرص و آمپول برای تسکین درد و دکتر احتمال دیسک داده. بعد رفتم چشم پزشکی خیلی وقت بود که دور رو خوب نمیدیدم و بله چشمم هم ضعیف شده بود و رسیدیم به عینک...( ای بابا نکنه دارم پیر میشم؟؟؟!!) از اونطرف رفتم  دکتر برای رژیم ( این حرکت واقعا لازم بود) باید تا عید 6 کیلویی که اضافه دارم رو کم کنم.دکتر کلی خوشش اومده بود میگفت خیلی خوش اندامی و زود به وزن  قبلیت بر میگردی و باعث اعتماد به نفسم شد    بماند که از خوردن هرگونه شیرینی و...
4 بهمن 1392

+ پایش

                            پست رو برای خاله جون هایی که سوال کرده بودن میذارم. خاله سارای عزیز. ماساژ کودک توسط پدر همراه با صحبت کردن با هاش  باعث میشه رابطه پدر و کودک قوی بشه.چون پدر زمان کمتری پیش کودک است به مرور زمان کمی فاصله ایجاد میشه که ماساژ نزدیکی بیشتری بینشون ایجاد میکنه،حالا فرقی نمی کنه با هر روغنی میتونی.روغن بچه،زیتون و ... خاله انسیه جون برات بگم که... روانشناس یه سری اسباب بازی معرفی کرد. مثل مکغب های رنگی ساده.( عکسش رو گذاشتم) این مکعب ها تا سن 3 سالگی به بچه ها کمک میکنه و باعث. تقویت عضلات دس...
3 بهمن 1392

دومین جلسه پایش رشد

گل پسر روز دوم تولدت  توی بیمارستان روانشناس کودک اومد و هم درباره رفتار با تو و هم درباره اوضاع و احوال من تو هفته های اول زایمان  صحبت کرد و قرار شد که هر 3 ماه ببرمت مرکز پایش  و روانشناسی کودک.اینم بگم که هر چند وقت یکبار زنگ میزنن وحال و احوال تو رو می پرسن. 3 ماهگی نشد که بریم ولی برای 6 ماهگی وقت گرفتم و رفتیم. جلسه خوبی بود .کلی در مورد تربیت و آموزشت تو این سن حرف زد و کلی کتاب آموزشی هم برای تو وهم برای من ،اسباب بازی مناسب6 تا 9 ماه رو  هم بهم معرفی کرد . چیزایی که گفت و یادم مونده .. - باز هم گذاشتن موسیقی کلاسیک در روز به مدت 10 دقیقه. -موسیقی کودکانه -اینکه بابایی باید حداقل هفته ای 3 بار تورو ما...
30 دی 1392